6 ماهگی
عزیزم سلام
پسر نازم اول بگم که نیم سالگیت مبارک چند وقته فرصت نکردم واست بنویسم آخه سرم خیلی شلوغ بود 6ماهگیت مقارن با تولد حضرت علی بود که خیلی خوش گذشت آخه تولد مهرسا دختر خاله منیره بود اما فرداش شما واکسن 6 ماهگی داشتی و کلی گریه کردی بمیرم واست تا 2روز تب داشتی پاهاتو هم نمیتونستی تکون بدی عزیز دلم اما بعدش خوب شدی حال و احوال این روزای تو اولش اینکه رو دست و پات بلند میشدی اما نمیتونستی بری و نق میزدی اما بالاخره در تاریخ 1393/3/18 تونستی 4 دست و پا بری و کلی شیطون شدی واسه خودت همه چی رو میکنی تو دهنت و من باید خیلی مراقبت باشم به همه چی کار داری وبه دردت میخوره اصلا نمیذاری به کارهام برسم اما با تو بودن برام کافیه واما اتفاقهای این روزها اولیش اینکه شیراز خونه خریدیم دومیش اینه که مامان جون و باباجونت رفتن کربلا و کلی سوغات واسمون آوردن دستشون درد نکنه .

اینم اولین سوپ پسرم





خواب شاهزاده کوچولو :قربونت برم که انقدر ناز خوابید



اینجا دختر داییات پارمیس و زهرا واست تل زدن دختر شدی فدات بشم......





6 ماهگی 
